لطیفه های حقوقی

لطیفه های حقوقی

۱-مرحوم دکتر شاهکار، در پایان یکی از دفاعیات درخشانش، در پاسخ موکل که میگفت ((نمیدانم زحمات شما را چطور جبران کنم؟))گفته بود:((دوست عزیز، این مشکل شما را فنیقی ها حدود سه هزار سال پیش، با اختراع پول، حل کرده اند.))

۲-در دادگاه شهرستان گرگان وکیل با بیان اینکه دعوای علیه موکلش کم اهمیت و صرفاً به خواسته مطالبه چند صد تومان است، تقاضای تجدید وقت کرده بود. قاضی علت تقاضا را جویا شده و پاسخ شنیده بود که موکل برای مسابقه اسب دوانی به ((گنبد قابوس)) رفته است.قاضی گفته بود این عذر موجهی برای تجدید وقت نیست. وکیل گفته بود: ((حضرت والا موکل فقط در صورت برنده شدن در مسابقه می تواند حق الوکاله بنده را بدهد.))

۳-همه صاحبان حرف دوست دارند خود را پر سابقه تر از آنچه واقعاً هستند جلوه دهند. وکیلی از فروشنده ای که تجهیزات دفاتر وکلا را تدارک می کردند، درخواست کرد یک ((پادری)) کاملاً فرسوده برای جلوی در ورودی دفترش تهیه کند!

۴-وکیلی پس از تشریح جنبه های قضایی و حقوقی موضوع گفت((اینک از قالب وکیل بیرون می آیم و به عنوان یک فرد عادی و یک انسان به قضیه می نگرم.))قاضی صحبت او را قطع کرد و گفت((عنوان وکیل به شما اجازه می دهد با دادگاه صحبت کنید. به عنوان یک فرد عادی شما حق ندارید مزاحم دادگاه بشوید.

۵-یک قاضی آمریکایی گفته است: ((برای مردان، دروغگویی آخرین وسیله و پناهگاه است وبرای زنان (( کمکهای اولیه)). برای خانم ها دروغگویی نه یک حرکت غیر اخلاقی، بلکه یک حرکت کوچک برای تسهیل و آسان کردن امور است. حداقل هیچ ذنی به آسانی گول دروغ های زنان دیگر را نمی خورد. شاید به همین دلیل است که مرتباً ناظر حضور زنان در هیأت های منصفه هستیم.

۶-خانمی که برای شهادت به دادگاه آمده بود، در مقابل این سوال که ((چند سال دارید؟)) مقاومت می کرد و سعی داشت طفره برود. رئیس دادگاه بالأخره گفت: عجله کنید سرکار خانم توجه داشته دارید هر لحظه ای که می گذرد به سن شما افزوده می شود.!

۷-وکیل: استدعای مجازات معلق را برای متهم دارم. چون عوامل مخففه بسیار در این پرونده قتل وجود دارد.

رئیس دادگاه: اتفاقاً مجازات او آویخته شدن به طناب دار و ((معلق))ماندن تا مرگ خواهد بود.

۸-در گدشته های بسیار دور، فرزند یکی از ثروتمندان خراسان پس از گرفتن لیسانس حقوق، در دادگستری استخدام و رئیس دادگاه بخش مستقل شد. در یک مهمانی یکی از دوستان ثروتمندش به او گفت: تو چطور در مقابل چنین حقوق کمی، این کار سخت و پر مسئولیت را بر عهده گرفته ای؟

جواب داد: اشتباه نکن، حقوقی که می گیرم ارزش کار من نیست، ارزش قضاوت و قاضی بودن قابل محاسبه نیست.

۹-شاهد در مورد اندازه آجری که به وسیله آن شیشه پنجره شاکی را شکسته بودند شهادت می داد.

قاضی پرسید: ((آیا آجر به اندازه دو تا مشت من بود؟))

شاهد: ((نخیر بزرگتر بود.))

قاضی: (( مثلاً به اندازه کله من بود؟))

شاهد: ((درازی اش بله، اما کلفتی اش نه.))

۱۰-بازپرس به متهم : موکلتان نیامده؟

وکیل: او قادر به حرکت نیست.

بازپرس: (در حالی که مشغول نوشتن چیزی روی پرونده است): وقتی این برگ جلب به دستش برسد، قادر به حرکت خواهد شد.

۱۱-خانم متقاضی طلاق خطاب به قاضی:

من و شوهرم قریب به یک سال و نیم زندگی خوبی داشتیم تا وقتی که ((نی نی))آمد.

قاضی: پسر یا دختر؟

خانم: ((نی نی))دختر بیست و دو ساله ای بود که در همسایگی ما ساکن شد.

۱۲-مردی که به ترک انفاق و رها کردن همسرش متهم بود خطاب به قاضی می گفت:

اگر زنم را درست می شناختی به من ((پناهنده سیاسی و اجتماعی))لقب می دادی نه تارک انفاق و رها کننده همسر.

۱۳-قاضی دادگاه خانواده در آستانه بازنشستگی می گفت: نتیجه بررسی ها و مطالعات سی و پنج ساله من این است که مهمترین و اصلی ترین علت طلاق، ازدواج است.

۱۴-وکیل بعد از آنکه به صحبت یک ساعته خانم درباره رفتار شوهرش که انواع اعمال و حرکات ناشایسته را از توهین در ملاء عام تا ضرب و جرح عمدی و حبس غیرقانونی را شامل می شد، گوش داد گفت:

- شما می توانید طلاق بگیرید. این مرد وحشی و خطرناک است و باید کسی طعم زندان و دستبند را به او بچشاند.

زن از جایش بلند شد و در حالی که به طرف در می رفت گفت:

- من باید وکیل دیگری بگیرم، من اینجا نیامده ام که شوهرم را اذیت کنم.

۱۵-وکیل متهم دفاع می کرد: بر خلاف آنچه در کیفر خواست آمده، موکل با شش پر یا گرز به سر مقتول نزده بلکه چون آشپز پادگان است و محل نزاع آشپزخانه و موکل هم مشغول کار بوده با ((آبگردان))مقتول را زده است. لذا قتل شبه عمدی است.

وکیل اولیاء دم که از چهره قضات دادگاه کیفری استان، دچار شدن ایشان را به تردید احساس کرده بود به کار آموزش اشاره ای کرد و او بیرون رفت و با ((آبگردان))برگشت و وکیل فقط گفت ((آبگردان)) این است.

رئیس دادگاه خطاب به وکیل متهم: خوب است به متهم توصیه بفرمائید از این پس از همان گرز یا شش پر استفاده کنند.

۱۶-گزارش پلیس از سرقت جواهر فروشی که با کوبیدن آجری به شیشه و بردن مشتی جواهر انجام شده بود:

((با شنیدن صدای شکستن و فرو ریختن شیشه در ساعت ۲۵/۱۱ بلافاصله به محل مراجعه و سارق در حال فرار دیده و دستگیری او ممکن نشد. سپس به محل حادثه مراجعه و مشاهده شد شیشه ویترین مغازه از هر دوطرف کاملاً شکسته است....))

۱۷-در آمریکا بعضی از وکلا با موسسات اورژانس و بیمارستان ها ارتباط دارند و این موسسات به محض اینکه کسی دچار حادثه می شود به این وکلا خبر می دهند. وکیل آمبولانس را که حامل بیمار است تعقیب می کند و در اولین فرصت به فرد مصدوم می گوید: برای مطالبه خسارت به من وکالت بده خسارت را نصف به نصف شریک هستیم. این وکلا را ((تعقیب کننده آمبولانس)) می نامند و البته اینها وکلای خوش نام و مورد احترامی نیستند.

۱۸-مردی مدت ها بود از چوب زیر بغل استفاده میکرد.

همسرش به او گفت: تو چهار ماه پیش با اتومبیل تصادف کردی و دکترهفته پیش گفت کاملاً بهبود یافته ای، چرا از چوب زیر بغل استفاده می کنی؟

- چون وکیلم گفته تا وقتی تکلیف خسارتی که مطالبه کرده ام روشن نشده، به اینها نیاز دارم.

۱۹-آقای راننده مصراً به افسر راهنمایی می گفت خانمی که جلوتر از او رانندگی می کرده برای گردش به چپ علامت داده اما به راست پیچیده و تصادف رخ داده است.

خانم انکار می کرد. آقای راننده گفت:

-خانم محترم همه دیدند که شما دست چپ تان را کاملا از پنجره خارج کرده بودید و سمت چپ را نشان می دادید.

-بله، دستم را بیرون آورده بودم اما نه برای علامت دادن، میخواستم لاک تازه ناخنم خشک شود.

۲۰-در محاکمه مربوط به سقوط یک آسانسور خانم جوانی که لباس چندان مناسبی نپوشیده بود، به پرسش های دادگاه پاسخ می داد. رئیس دادگاه که از عدم دقت و عدم صراحت شاهد خسته شده بود، گفت:

-گمان می کنم وقتی سقوط آسانسور شروع شد، تمام گناهان در جلوی چشمتان مجسم شد...

-نه، این امکان نداشت چون ما فقط هشت طبقه سقوط کردیم!

۲۱-راننده تاکسی به همکارانش: چرا یک طرف ماشینت سبز و طرف دیگر زرد است؟

-نمی دانی چه معرکه و قیامتی می شود وقتی من تصادف کنم و شهود حرف های متناقضی در مورد اتومبیل موضوع تصادف بزنند.

۲۲-مرحوم گنجوی در پاسخ این سوال که برای بردن یک دعوا به چه ملزوماتی نیاز داریم گفته بود: ((اولاً- باید خود موضوع خوب و قابل دفاع باشد. ثانیاً- باید ادله خوبی داشته باشید. ثالثاً شهود خوبی داشته باشی. رابعاً- شما باید قاضی یا قضات خوبی داشته باشید.))آن مرحوم اضافه کرده بود: در محاکمه ای که متهم هیچ یک از اینها را نداشت در مقام آخرین دفاع از او پرسیدم: پیش از صدور رأی، چیزی داری که در اختیا دادگاه بگذاری؟ جواب داد: ((نخیر یک پاپاسی هم ندارم برای این محاکمه تا آخرین دینار را هم خرج کرده ام.))

۲۳-وکیل خوانده از پزشک کارشناس خواست نتیجه گزارش پزشکی خود را بیان کند. دکتر شرح کشافی با استفاده از اصطلاحات پزشکی و بر مبنای مشاهدات میکروسکوپی اش از نمونه پوست خواهان- که مدعی ایراد صدمه عمدی به خود بود- داد.

وکیل خوانده پرسید: ((جناب دکتر، ممکن است به زبان ساده ای که در مکالمه روزمره به کار می بریم بفرمایید، در نمونه پوست خواهان محترم چه چیزی مشاهده فرمودید؟))

دکتر نگاه ملتمسانه ای به قاضی دادگاه کرد و چون از جانب او کمکی نرسید، گفت: ((یک دمل))

۲۴-محاکمه مردی که ازدواج مجدد بدون مجوز دادگاه کرده و نفقه همسر اول و بچه هایش را هم نداده و مدعی اعسار هم شده است، در جریان است. نماینده دادستان خطاب به رئیس دادگاه می گوید: اگر هم اعسار این مرد صحت داشته باشد- که ندارد- نتیجه اعمال غیراخلاقی و غیرقانونی خود اوست. او با داشتن زن و سه فرزند به سراغ زن دیگری رفته است. حضرت رئیس دادگاه، من و شما می دانیم که نگهداری دو زن به طور همزمان چه هزینه گزافی دارد. رئیس دادگاه: والله من نمی دانم.

۲۵-قاضی خطاب به جوانی که در انتهای دادگاه مرتباً حرکت می کرد و جا به جا می شد گفت:

-آقا جان چرا اینقدر سروصدا می کنی؟

-ساعتم را گم کرده ام و دنبالش می گردم.

-خدا پدرت را بیامرزد، خیلی در اینجا همه چیزشان را گم می کنند و به اندازه تو سرو صدا نمی کنند.

۲۶-در دادگاه بخش مستقل شاکی اصرار می کرد گوسفندی که در دادگاه است متعلق به اوست و مشتکی عنه آن را از او دزدیده. رئیس دادگاه گفت: خود من گله کوچکی دارم که عین همین گوسفند در آن وجود دارد. شاکی با اعتراض گفت: بله، درست است، آخر تنها یک گوسفند از من ندزدیده اند، چند گوسفند را برده اند!

۲۷-خانم مسنی با مراجعه به دادگاه خانواده برای نوه یازده ساله اش تقاضای گواهی رشد و قابلیت صحی برای ازدواج کرده بود. قاضی به او توضیح داد که چون دختر هنوز به سن سیزده سال تمام نرسیده قانوناً کوچکتر از آن است که بتواند ازدواج کند. خانم گریه کنان می گفت))پس من چه خاکی بر سر بریزم؟ چطور سنش برای ازدواج کافی نیست؟ سن او برای کاری که همین حالا کرده و مرا گرفتار کرده کافی بوده است!))

۲۸-روزی بسیار گرم و پرونده اختلاف دو آبادی بر سر آب یک نهر مطرح بود. کارشناسان آب مدت درازی بود که به بحث مشغول بودند و قاضی کم کم به حالت چرت رفته بود. ناگهان وکیل یکی از طرفین فریاد زد:((اما ما هم آب میخواهیم، حضرت قاضی))قاضی که چرتش پاره شده بود و از خواب پریده بود با عجله گفت:((اشکالی ندارد، اما فعلاً مقدار کمی در تنگ هست، می گویم بیاورند.))

۳۰-خانمی که برای ادای شهادت سوگند یاد می کرد گفت: قسم میخورم حقیقت را بگویم، تمام حقیقت را بگویم و چیزی شبیه حقیقت نگویم. گفته شده است این روش یعنی ((نگفتن چیزی شبیه حقیقت )) به جای ((نگفتن چیزی جز حقیقت)) در شهادت هایی که خانم ها می دهند معمول است و به همین جهت قضاوت و وکلا در استماع شهادت خانم ها و استناد به آن بسیار محتاط هستند.

۳۱-وکیل جوان مسئله را با استادش مطرح کرد و راه حل خواست. استاد گفت هم اکنون به یکی از ساخته های پرویز یاحقی گوش می دادم به کار تو هم مربوط می شود. وکیل جوان، ارتباط دو موضوع را پرسید. استاد جواب داد: پرویز یا حقی معتقد است رمز موفقیت در آهنگ سازی این است که پرده ها و گام هایی را که دیگران فراموش کرده اند به یاد بیاوری و به کار بگیری. تو هم باید سعی کنی همه قوانینی را که همه قضاوت فراموش کرده اند به یاد داشته باشی و به کار بگیری.

مرحوم دکتر سید حسن امامی می گفت: این اصول و قواعد فقه را بخوانید و یاد بگیرید و در دادگاه ها به کار ببرید. قضات مجال خواندن و یادگیری اینها را ندارند و گمان می کنند استدلال شما(بر مبنای اصول و قواعد فقه) درست است!

۳۲-در دادگاه آمریکایی، دادستان مشغول بازجویی از یک خانم جوان و بسیار زیبا بود:

- شب ۱۳ اکتبر کجا بودید؟

- خواهش می کنم نپرسید، نمی توانم بگوییم.

- دادستان با فریاد:

- شما باید بگویید. اینقدر طفره نروید. پرونده مربوط به قتل است. در شب ۱۳ اکتبر کجابودید؟

- شاهد با سرپایین افتاده و شرمساری: در خانه بودم و جدول حل می کردم.

- دادستان (شگفت زده): این چیزی است که از گفتنش خجالت می کشید.

- شاهد(در حال گریه): بله واقعاً شرم آور نیست دختر زیبایی مثل شبش را با حل جدول بگذراند؟!

-

۳۳-در پرونده قتل غیرعمدی در نتیجه تصادف رانندگی، که احتمال مست بودن راننده وجود داشت، قاضی از راننده (متهم) سوال کرد:

-شما به تابلو حداکثر سرعت ۳۰ کیلومترتوجه کردید؟

-توجه؟

-بله، شما قطعاً معنی ((توجه))را می دانید؟

-بله، از جهت روانشناسی ((توجه))عبارت است از اینکه ذهن یکی از چند یا چندین مجموعه محتویات خود را به طور واضح و زنده تحت اختیار خود می گیرد. تمرکز وجدان و ضمیر خودآگاه رکن اصلی ((توجه)) است. این به معنی آن است که ذهن از حواشی صرف نظر می کند تا به طور موثر به یک چیز بپردازد.

حالا جناب قاضی آیا می توانید همین ها را تکرار بفرمایید.

۳۴-متهم اصرار می کرد وقت دادگاه باید تجدید شود چون دونفر از شهود احضار شده، علی رغم ابلاغ احضاریه، در دادگاه حاضر نشده اند. در این موقع نگهبان در ورودی به قاضی نزدیک شد و چیزی به او گفت:

قاضی: اطلاع می دهند، دو شاهد شما هم آمده اند.

متهم ( حیرت زده و بی اختیار می گوید): بر پدرشان لعنت، قول داده بودند که نیایند.

۳۵-پاسخ های جالب برخی شهود به سوالات دادگاه

-آقای رئیس دادگاه من این مرد را در جایی ملاقات کردم که هر فرد شرافتمندی از حضور و دیده شدن در آن شرم دارد!

-من این مرد را می شناسم؟ مسلماً می شناسمش، مثل یزید بی دین، مثل شمر بی رحم و مثل عمروعاص مکار است.

-من نمیخواهم چیزی علیه متهم بگویم. اما اگر من دزد بگیرم دستش نمیدهم که به کلانتری ببرد.

- بنده نمی خواهم او را به دروغگویی متهم کنم. اما همین قدر عرض می کنم، اگر بخواهد به سگش غذا بدهد باید برای صدا کردن او از کس دیگری کمک بگیرد تا سگ حرفش را باور کند.

او از آمار همانگونه استفاده می کند که مرد مست از تیر چراغ برق، برای تکیه کردن به آن نه روشنگری.

-درستی و صداقت؟ بنده عرض می کنم این مرد همان قدر در راه راست و صراط مستقیم حرکت می کند که قطار لونا پارک در مسیر مستقیم حرکت می کند.

۳۶-قاضی انگلیسی که به قساوت قلب مشهور و در عین حال اهل ادبیات بود. پس از آنکه هیأت منصفه متهم به قتل را گناهکار اعلام کرد خطاب به او گفت:

روز یکشنبه آینده، در ساعت پنج صبح آفتاب طلوع خواهد کرد و اشعه زرینش را بر سراسر دشت سبز خواهد گسترد. با طلوع آفتاب پرندگان به ترنم درخواهند آمد و از شاخی به شاخی خواهند پرید. همه موجودات زنده حرکتشان را آغاز می کنند . بوی نان در نانوایی ها و بوی قهوه در خانه ها می پیچد و مردم برای رفتن به کلیسا آماده می شوند. زندگی همه جا در جوش و خروش است و روزی زیبا و پر حرارت آغاز می شود....اما تو حرام زاده هیچ یک از اینها را نخواهی دید و احساس نخواهی کرد زیرا به حکم من، تو در نیمه شب به دار آویخته خواهی شد!

۳۷-وکلا همیشه از اظهارات فی البداهه و ارتجالی موکلین و شهود (حتی گواهانی که خود معرفی می کنند) بیم دارند. در یک پرونده قتل با سلاح گرم، شاهد تعرفه شده از جانب وکیل متهم ناگهان گفت:

-می پرسید متهم به چیزی شهرت دارد؟ عرض می کنم به تیراندازی دقیق و سریع.

۳۸-قاضی که برای وکیل جوانی که اولین محاکمه اش را تجربه می کرد احساس تأسف می کرد(زیرا آنگونه که جریان دادگاه پیش می رفت موکل او احتمالاً مجازات سختی ممکن بود داشته باشد)، از روی دلسوزی تنفس اعلام کرد و به وکیل گفت:

-در مدت تنفس بهترین راهنمایی ها و توصیه ها و نصایحی را که می توانید در اختیار موکلتان بگذارید.

وکیل همراه موکلش- که تحت قرار و با سپردن وثیقه آزاد بود-بیرون رفت و پس از خاتمه تنفس تنها برگشت.

-قاضی: پس موکلتان کجاست؟

-وکیل: فرار کرد جناب قاضی

-قاضی:چرا؟

-وکیل: او به بهترین توصیه و نصیحتی که می توانستم به او بکنم- وکردم- عمل کرد!

۳۹-اولی: حسب توصیه اکیدی که به من شده به مسافرت خارج از کشور می روم و سفرم بسیار فوری و برای سلامتی ام لازم است.

دومی: تو که کاملاً سالم به نظر می رسی، چرا توصیه دکتراین طور پریشانت کرده؟

اولی: دکترتوصیه نکرده، مشاور حقوقی توصیه کرده است.

۴۰-جرج که همراه زنش نزدیک دادگاه جنایی نیویورک در حرکت بود، ناگهان جو دوستش را دید که دو افسر پلیس بدرقه اش می کردند و به سوی اتومبیل زندان میرفت. جرج به همسرش ((می بل)) گفت قدری صبر کن تا من حال جو را بپرسم. جو در پاسخ او که چه شده، گفت: ((زنم را کشته ام و محاکمه ام تازه تمام شده و برای شش هفته به زندان مرکزی ایالت می روم.

جرج گفت: شش هفته برای قتل همسر؟ من تصور می کردم مجازاتش سالها زندان است. در حین گفتن این سخنان هفت تیرش را درآورد و چند تیر به زنش ((می بل)) شلیک کرد.

جو، که جرج حرفش را قطع کرده بود به صحبتش ادامه داد، بعد از شش هفته با صندلی الکتریکی اعدام خواهم شد.


لطیفه های حقوقی،گروه وکلای عدل جویان امین صدر